حيف
خیلی حالم بده نمیدونم چرا
نمیدونم چمه
حس میکنم جوونیم رو انداختم جلوی سگ
حیفه این روزا
دلم میخواد به حال خودم زار بزنم
یک ساعت دیگه باید ۱۵۰ کیلومتر رو رانندگی کنم در حالی که شب نتونستم اصلا بخوابم
خیلی داغونم.....................

خیلی حالم بده نمیدونم چرا
نمیدونم چمه
حس میکنم جوونیم رو انداختم جلوی سگ
حیفه این روزا
دلم میخواد به حال خودم زار بزنم
یک ساعت دیگه باید ۱۵۰ کیلومتر رو رانندگی کنم در حالی که شب نتونستم اصلا بخوابم
خیلی داغونم.....................
در پی چه؟
در پی گذشتن؟
بی هیچ امالی
بی هیچ امیدی
برای چه؟
برای گذشتن؟
تا کجا؟
تا کی؟
تا سیاهی
(جریان سیال ذهن)
افتادم به جاده ای که دوست می داشتم
جاده مرا برد
برد
برد
به جایی که دوست نمی داشتم
۸۳/۹/۱۸
روزهای روشن
روزهایی که می گذرند
و نقطه ای پنهان
که از دور
خبر
سیاهی را می دهد
در جاده ای بی بازگشت
بی انتها
در لجن زار
بی ناجی
و زندگی را
بی معنی ،سرد و پوچ می کند
و تکرار .................................................
و من به انتظار مرگ می نشینم
و حادثه ................................................
انسان پوک
انسان پوک پر از اعتماد
نگاه کن که دندان هايش
چگونه وقت جويدن سرود می خوانند
و چشمهايش
چگونه وقت خيره شدن می درند
و او چگونه از کنار درختان خيس می گذرد:
صبور
سنگين
سرگردان.
فروغ فرخزاد
با صد هزار تن تنهايی
بی صد هزار تن تنهايی..............
سلام
خيلی خوشحالم از اينکه دوباره به دنيای وبلاگ نويسی برگشتم.
وبلاگ سياه در سياه فقط به دليل سياهی های زندگی که بعضی وقت ها خاکستری ميشن ساخته شده و فقط مطالبی پيرامون زندگی سياه نوشته ميشه.
زندگی فقط سياه است.
اينجا فقط راجع به سياهی های زندگی صحبت ميشه که البته ميدونم خيلی ها زندگی شون سياه و اين رنگ رو خوب می شناسن.
می دونم که زندگی به خيلی ها فقط سياهی نشون داده.
به هر حال.........
گذشت......گذشت........گذشت..........می گذرد.............. تا کی؟